X
تبلیغات
کرغند شناسی

                                      به نام خدا

 

 

مقدمه:

 

امروزه که جامعه با بسیاری از نا سازگازیها در زمینه علمی وآموزشی مواجه است و انعکاسات نامتعادل آن در گسترده ترین شعاع ممکن،ذهن و جسم مردم را تحت تاثیر خود ساخته ،ضروری به نظر میرسد جامعه قابلیت شناخت آموزش و درک هر یک از علوم را در خود بپروراند.

مدیریت آموزشی از موضوع های بسیار مهمی است که تاثیر قابل ملاحظه ای بر روند فعالیت های آموزشی و پژوهشی یک مرکز آموزشی دارد  ودرصورتی که مدیریت علمی آگاه وتوانا در یک مرکز آموزشی وجود داشته باشد با اجرای روشهای مناسب امکان توسعه وپیشرفت آموزشی در هر شرایطی به طو.ر نسبی وجود دارد.

حضور مدرسان واساتید پویا علاقه مند واستفاده درست از آنان از ارکان مهم هر نظام آموزشی است.روابط صحیح آموزشی انتخاب درست افراد  امکان ارتقا افراد و توجه به کیفیت فعالیت آموزشی وپژوهشی وهمچنین نیازها ومسایل آنها و حاکم بودن ضوابط علمی و کاری به جای روابط غیر علمی از مواردی است که تاثیر مهمی در نظام آموزشی دارد.

مسایل متعددی در این زمینه در ایران وجود دارد که باید امیدوار بود به تدریج به راه حل های مناسب برای حل آنها دست یافت.

(1)

 

عنوان پژوهش:

مرکز فرهنگی آموزشی (مقطع راهنمایی دخترانه)

 

بیان مساله :

مدرسه راهنمایی دخترانه به منظور ایجاد محیطی مناسب برای رشد و شکوفایی دانش آموزان این مقطع  با در نظر گرفته شدن اصول معماری در خلاق ترکردن این قشر از جامعه  که شاید مهمترین آنها هم باشد.

نظر به اهمیت امر آموزش وپرورش در پیشرفت و اعتلای جامعه وهمچنین نیاز کشور ما به عنوان یک کشور در حال توسعه به بهره گیری از سیستم های نوین آموزشی و بارور نمودن استعداد های این مرزوبوم باید به صورت پایه ای واصولی به امر اوزش و شکوفایی این استعدادها اهتمام داشته باشیم.

توجه زیربنایی به امر آموزش و پرورش ،شاه کلید پیشرفت جوامع بشریت برای اینکه بتوانیم در صحنه جهانی به عنوان کشوری قدرتمند وصاحب علم وتکنولوژی مطرح باشیم نیازمند خلق فضا های پویا هستیم که در آن قابلیت تحقیق و تولید علم وجود داشته باشد واینجا است که بحث فضا های آموزشی جدیدبا امکانات کمک آموزشی متناسب با رشد واستعدادهای نسل های آینده مطرح می شود. فضا هایی که جوابگوی نیازهای دانش آموزان برای جهش علمی باشند (بخصوص مقطع راهنمایی به دلیل حساسیت این دوره ) مسلماً فرزندان این مرزوبوم که با حداقل امکانات عرصه های

 

(2)

علم و دانش جهانی را در مسابقات علمی مختلف آز آن خود میکنند در صورتیکه بتوانند از فضاهای آموزشی استاندارد،همسنگ با کشور های پیشرفته دنیا استفاده کنند نتایج بدست آمده درخشان تر از این نیز خواهد بود.

 

روش تحقیق:

در ابتدا باید شناخت نوجوانان و نیاز های آنان در این مقطع بپردازیم و نیازهایی که از لحاظ معماری میتوانیم آنان را تامین کنیم.ودر مرحله بعد به چگونگی روند آموزش در کشور به طور خلاصه ونیاز سنجی در این مقوله را انجام میدهیم.سپس به خصوصیات وروابط دانش آموز با محیط خودش و همچنین تحت تاثیر قرار گرفتن او از محیط ودر نهایت شرایط سایت و دلیل انتخاب آن و همچنین به معرفی آن میپردازیم.

مبانی نظری عام طرح:

در نظر گرفتن مدرسه به عنوان یک عامل روشنگر،جهت دهنده،حمایت کننده و همراه با دانش آموزدر فرآیند آموزش و نه یک عامل تعیین کننده یا بازدارنده (تبدیل معلم محوری به دانش آموز محوری)و کمک به هر دانش آموز برا ی کشف استعداد های منحصر به فرد خود.

نوید ادهم(1374):مدرسه باید بتواند انسان هایی سالم ،آگاه ،متفکر،خلاق وصالح بپروراند تا این افراد،سنگ بنای جامعه مطلوب را تشکیل دهندو زمینه توسعه اقتصادی و رشد اجتماعی را فراهم آورند.

فضاهای سنتی (با نیمکت های ثابت و...)دانش آموزان را به

(3)

طوری که متخصصین علوم رفتاری توصیف میکنند به سوی تابعیت سوق میدهد و نه خلاقیت و مانع از جسارت که لازمه نوآوری است میشود.این مثال نشان میدهدشرایط فیزیکی معماری محیط،نه به تنهایی بلکه در تاثیر متقابل با ارزش هاو معیار های تربیتی مطلوب میتواند جامعه را در جهت رشد و توسعه سوق دهد

 

اهمیت مقطع راهنمایی:

یکی از حساسیت های مهم این دوره سن دانش آموزان است که معمولا بین 11-13 میباشد سالهایی که فرزندان ما به سن بلوغ میرسند البته در اکثر موارد یا میتوان گفت در تمام موارد فقط به بلوغ جسمی میرسند و این نا متعادل بودن بلوغ فکری و جسمی مشکلات بسیاری را برای آنها به وجود میآورد به همین علت دوران حساسی برای دانش آموز به حساب می آید.

که به این دوران ،دوران نوجوانی گفته میشود و جدا کردن آنها از کودکان دوره ابتدایی و نوجوانان و جوانان دبیرستانی ضرورت دارد.

همانطور که گفته شد این سنین به لحاظ روانشناسی رشد و تربیت مرحله مهمی است .زیرا بنابر تحقیقات روانشناسان علاوه بر ظهورویزگیهای شخصیت ،تفکر انتزاعی دانشآموزان در این مرحله شکل میگیرد و موضوعات و شیوه آموزش به آنان با کودکان دوره قبل تفاوت بارز پیدا میکند.

دوره راهنمایی دوره انتقال از محیط ساده مدرسه ابتدایی به محیط پیچیده تر مدارس متوسطه است .دورهای که انتقال از کودکی را به نوجوانی و جوانی به عهده دارد و نسبت به دوره ابتدایی از نظر

(4)

تنوع دروس و تنوع دبیر تفاوت دارد.از این رو توجه خاص به این دوره وایجاد و توسعه مراکز تزبیتی برای اجرای برنامه های تدوین شده ضرورت دارد.

انتخاب رشته تحصیلی مناسب از موارد مهمی است که باید به آن در ان در این دوره بیشتر توجه کرد بنابر این مدارس راهنمایی تحصیلی عبارتند از مراکزی که با اجازه وزارت اموزش وپرورش برای تربیت نوجوانان برای تحقق اهداف این دوره  تاسیس می شود ودر آنها علاوه برافزایش معلومات وتوجه به رشد  بدنی،عقلی ،اجتماعی ،عاطفی و اخلاقی نوجوان خدمات راهنمایی ومشاوره نیز ارایه می شود.

علت نامگذاری مرحله دوم تعلیمات عمومی به نام دوره راهنمایی تحصیلی وارد شدن مفهوم راهنمایی در آموزش و پرورش ولزوم توجه به تفاوتهای فردی و فراهم کردن شرایط بهره برداری صحیح از استعداد هاست که در همه سطوح تعلیمات رسمی باید مورد توجه قرار گیرد

 

بیان اهداف:

1-پرورش دانش آموزانی با قابلیت های بالای علمی و اخلاقی

2-کمک به این دسته از افراد برای گذراندن هرچه بهتر این دوران حساس

3-افزایش معلومات آنان برای زندگی بهتر در اجتماع

4-خلق فضایی هماهنگ با آخرین دستاورد های دنیا

                                                  (5)

 

5-خلق مدرسه ای که از دیدگاه دانش آموزان از نقطه نظر های کیفیتی و ظاهری با مدارس دیگر متفاوت باشد.

6-خلق محیطی که بتوان بحرانها و اضطرابهای درونی نوجوانان را کاهش داده و به آنها آرامش بخشد.

7-ایجاد فضایی سرزنده و پویا

8-ایجاد مدرسه ای مطابق با زمینه

9-طرح فضایی داری توجیهات اقتصادی

 

منابع و ماخذ:

پایان نامه های کارشناسی ارشد معماری

 

1-مدرسه مطلوب نوجوانان

استاد راهنما:جناب آقای دکتر سیروس مجید زاده

استاد مشاور:جناب آقای دکترعلیرضا شجاعی

دانشجو:زینب بصیر نژاد

 

2-مجتمع استعدادهای درخشان

استاد راهنما:جناب آقای دکتر سیروس مجید زاده

دانشجو:ایمان نجی

 

3-طراحی مرکز آموزش و پرورش فرهیختگان فردا

استاد راهنما:جناب آقای دکتر خسرو صحاف

دانشجو:نجمه حسامی

(6)

 

4-سایت گوگل

5-سایت باشگاه مهندسان ایران

6-مجلات(آبادی ،صفه ، معماری و فرهنگ)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(7)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 1:12 |

 

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد مشهد

 

 

 

پروپزال دوره کارشناسی معماری

 

 

 

مرکز فرهنگی آموزشی (مقطع راهنمایی دخترانه)

 

 

 

استاد راهنما:

سرکار خانم دکتر لادن اسدی

 

 

دانشجو:

فاطمه  اربابی

 

 

 

 

 

پاییز 88

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 0:43 |

حاج محمد اربابی

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 20:51 |
 استقبال اهالی كرغند از پرچم گنبد حضرت عباس (ع)
صفحه S08 شهرستانها (جنوبي) ، شماره سريال 17123 ، تاريخ انتشار 870815

حقانی-اهالی دهستان كرغند شهرستان قاینات از پرچم متبرك گنبد نورانی حضرت ابوالفضل العباس (ع) استقبال كردند.

امام جمعه نیمبلوك در این مراسم در جمع هیئت های عزاداری و مردم دهستان كرغند گفت: تمام نقشه های دشمنان اسلام و در راس آن آمریكا و اسرائیل در كشور مسلمان عراق به منظور از بین رفتن حاكمیت شیعه و تخریب اماكن مذهبی و عتبات عالیات عراق است.

حجت الاسلام سالاری افزود: همه دلدادگان به اسلام، قرآن و اهل بیت (ع) با كمك های نقدی و غیر نقدی در بازسازی عتبات عالیات عراق مشاركت دارند.

وی اضافه كرد: مردم بخش نیمبلوك با وجود خشكسالی متوالی و تبعات ناشی از آن طی چند روز گذشته 40 میلیون ریال برای بازسازی عتبات عالیات كمك كردند.

رئیس ستاد بازسازی عتبات عالیات نیم بلوك هم با تشریح اقدامات انجام شده در این ستاد گفت: از مجموع 500 پروژه اجرایی در عتبات عالیات عراق 125 پروژه تاكنون انجام و سنگ فرش حرم مطهر حضرت موسی ابن جعفر (ع) توسط خراسان جنوبی اجرا شده است.

قربان زاده افزود: در سال جاری نیز 2 پروژه مهم در نجف و كربلا به خراسان جنوبی واگذار شد كه حمایت و كمك مردم در این زمینه ضروری است.

وی خاطر نشان كرد: بنای یادبودی به نام مقدس حضرت فاطمه زهرا (س) در كربلا توسط استان ما احداث خواهد شد.

وی ادامه داد: از مجموع 900 میلیارد تومان اعتبارات پیش بینی شده برای ادامه بازسازی عتبات عالیات 12 میلیارد تومان سهم استان است كه در این خصوص شهرستان قاینات یك میلیارد تومان مشاركت خواهد داشت.

وی سهم بخش نیم بلوك را 200 میلیون تومان عنوان كرد و گفت: ستاد بازسازی عتبات عالیات در تمام دهستان ها و روستاهای پر جمعیت تشكیل شده است.

وی اضافه كرد: پرچم متبرك گنبد نورانی حضرت ابوالفضل العباس (ع) توسط امام جمعه و اعضای ستاد عتبات عالیات در تمام روستاها به حركت درآمده و با استقبال گرم مردم این بخش رو به رو شده است.

در این مراسم معنوی هیئت های مذهبی از امام زاده سید اسماعیل تا مسجد جامع دهستان كرغند پرچم را پیاده و زیر باران به صورت عزاداری حمل كردند و تعدادی از اهالی 10 میلیون ریال كمك نقدی به همراه مقادیری طلا و زعفران برای بازسازی عتبات عالیات كمك كردند.

نویسنده :مدیر سایت  حسین زارعی

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 19:18 |

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 14:51 |

سخنان و احاديث  گهربار رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص)

هر گاه خداوند بر امتي غضب نمايد

2744. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هر گاه خداوند بر امتي غضب نمايد آنها را در زمين فرو نبرد و مسخ ننمايد، (بلکه) قيمت‏ها گران و آسمان از باريدن بر آنها منع مي‏شود و اشرارشان زمام امورشان را به دست گيرند.

هر گاه خداوند اراده قضا نمايد

2899. پيامبر خداصلي الله عليه وآله: هرگاه خداي تبارک و تعالي اجراي قضا و قدرش را اراده نمايد، ابتدا خردمندان را از عقل تهي مي‏سازد سپس فرمان خويش را جاري مي‏کند، آن گاه که فرمانش تحقق يافت، عقول آنان را باز مي‏گرداند در حالي که پشيماني حاصلشان شده است.

هر که گناهي را شايع کند مانند عامل آن است

1442. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هر که کار بدي را شايع نمايد، مانند عامل آن است. و هر که مؤمني را به چيزي عيب گذارد، نميرد تا خود مرتکبش گردد.

نهي از غم و اندوه

3709. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: بسيار غم مخور؛ آنچه مقدر است محقق مي‏شود و آنچه روزي‏ات شده به تو مي‏رسد

ننگ در روز قيامت

2356. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: روز قيامت، ننگ چنان گريبانگير انسان مي‏گردد که او با اين که از سختي عذاب خبر دارد ولي باز مي‏گويد: پروردگارا! اگر مرا به جهنم بفرستي، بهتر از اين است که با اين وضع رهايم سازي.

نماز متأهل:

 1718. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: دو رکعت نماز شخص ازدواج کرده از هفتاد رکعت نماز شخص مجرد، بهتر است.

نکوهش لباس شهرت

2060. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: شيطان، سرخي را دوست دارد پس شما از سرخي و هر لباس شهرت آوري اجتناب کنيد.

نکوهش کسي که صداي اذان را بشنود، ولي اجابت نکند

81. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: بالاترين ستم و کفر اين است که کسي (نداي) منادي خداي تعالي را بشنود که او را به نماز فرا مي‏خواند و به رستگاري دعوت مي‏کند، امّا آن را اجابت نکند.

نکوهش کسي که ‏از راه علم ارتزاق کند

2610. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هر که از راه دانش، نان خورد، خداوند چهره‏اش را دگرگون ساخته، و او را به عقب برگرداند و آتش جهنم سزاوار او باشد.

نكوهش طلاق:

2310. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: ازدواج کنيد و طلاق ندهيد؛ زيرا عرش از وقوع طلاق مي‏لرزد.

نکوهش زينت کردن مساجد

3289. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هرگز! کار قومي بد نمي‏شود مگر اين که مساجدشان را زينت کنند.

نکوهش دنيا

1329. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: اگر دنيا به اندازه بال پشه‏اي نزد خداوند ارزش داشت، جرعه آبي از آن را به کافر نمي‏نوشانيد.

نكوهش اطاعت از زن:

3241. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هنگامي که مردان از زنان اطاعت کنند، نابود مي‏شوند.

نشانه هاي منافق:

3544. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هر که داراي سه ويژگي باشد، منافق است هر چند که روزه بگيرد، نماز بخواند، حج و عمره به جا آورد و بگويد که «من مسلمانم»: آن که سخنش دروغ باشد؛ از وعده تخلف نمايد؛ و در امانت، خيانت کند.

مسجد زن خانه اوست :

3291. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: بهترين مساجد زنان، کنج خانه‏شان است.

3292. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: هر آينه نماز خواندن زن در اتاقش از نماز خواندن او در ايوان خويش بهتر است؛ هر آينه نماز خواندن زن در ايوانش از نماز خواندن او در صحن خانه‏اش بهتر است؛ و نيز نماز خواندن زن در صحن خانه‏اش از نماز خواندن او در مسجد بهتر است.

گناهاني که در کيفرش شتاب مي‏شود

1453. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: خداوند، در کيفر دو چيز در اين جهان شتاب مي‏کند؛ تعدي (و تجاوز به حقوق ديگران) و ناسپاسي پدر و مادر.

1454. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: خداي تعالي (مجازات) همه گناهان را تا روز قيامت به تاخير مي‏اندازد مگر بدرفتاري با پدر و مادر را، که خداوند در زندگي دنيا (پيش از مرگ) درباره (مجازات) آن شتاب مي‏نمايد.

گناه ربا

1521. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: دانسته يک درهم ربا خوردن، نزد خداوند از سي و شش زنا، بدتر است.

کم خوري

176. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: آدمي ظرفي را پر نمي‏کند که بدتر از شکم باشد. براي آدميزاد خوراکي که او را برپا دارد کافي است.

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 14:33 |

جبرئيل به عزرائيل گفت بنگر و بشناس! مي‏داني اين کيست؟... اين پيامبر رحمت و رسول رب العالمين است. مبعوث بر تمامي بندگان الهي اوست... فرشته‏ي مرگ درود و تحيتش گفت و بشارتش داد و چنين گفت: خوشا بر تو اي محمد! - چه هر خير و نيکي را در تو و امت (يکتا پرست) تو مي‏بينم. ثنا و درود الهي بر تو باد. پيامبر پاسخش گفت: اين همه از رحمت و بخشايش پروردگار من است. شکر و سپاس آن منعمي را که اين همه فضل و رحمت همه از خزاين جود اوست. جبرئيل گفت: پيامبرا بنگر که اين فرشته وظيفه‏اي سخت و مشغله‏اي افزونتر از هر فرشته دارد. پيامبر از فرشته‏ي مرگ پرسيد: آيا تمامي موجودات و همه   کس را تو مي‏ميراني و همه ارواح و جانها را تو مي‏ستاني؟ عزرائيل پاسخ مثبت داد. پرسيد هر جا که باشند مي‏بيني و نزدشان حضور مي‏يابي؟ پاسخ گفت: آري، زيرا پروردگار تو تمامي دنيا را چونان سکه‏اي در مشتي بزرگ، مسخر کف من گردانيده و در دست تصرف و اقتدار من آورده است... چگونه سکه‏اي را به سهولت ازين رو به آن‏رو مي‏کنيد و بر پشت و روي آن واقفيد، دنياي کوچک شما نيز در دست اختيار و آگاهي من هم آن سان است. هيچ خانه‏اي نيست که هر روز پنج بار بر آن سرکشي نکنم و يکايک ساکنان آن را ننگرم و از نزديک تفحص و جست و جويشان ننمايم؛ و آن گاه که ساکنان خانه‏اي در سوگ عزيز خود مي‏گريند و بر ماتم خويش نوحه مي‏کنند به آنان نگويم بر او چه مي‏گرييد؟ که بر خود بگرييد... زيرا من دوباره و همواره به سوي اين خانه‏ي امنيت و کاشانه‏ي راحت شما باز خواهم آمد و سپس آن قدر خواهم آمد که تا يک تن از تمامي شما را بر کره‏ي خاک زنده نگذارم. پيامبر سخنانش را شنيد... لمحه‏اي درنگ کرد و به حيرت و حزن گفت: همانا اندوه مرگ، درهم شکننده‏ي آدمي بس... اما جبرئيل به شنيدن اين سخن پاسخ گفت: لکن آن چه که پس از مرگ رخ مي‏دهد بسي ناگوارتر است (اگر مي‏دانستيد)...

گذشتند و به پرواز درآمدند و آن گاه ملکي عظيم را ديدند با هيئتي شگفتي محض؛ نيمي از بدن وي از برف و نيمي ديگر تنش از آتش، چنان که نه آتش برف را مي‏گداخت و نه برف آتش را خاموش مي‏کرد. و آن فرشته‏ي عجيب پيوسته چنين مي‏گفت: سبحان [3]  و منزه است پروردگار من که ميان آتش و برف اين گونه الفت داده است. پرورگارا هم اين سان که برف و آتش را به هم آميختي دلهاي بندگان خود را نيز الفت ده و ميانشان محبت و دوستي عنايت فرما.

پيامبر پرسيد: جبرئيلا اين فرشته کيست؟ پاسخ گفت: نيکخواه‏ترين فرشتگان بر اهل زمين... چه از روزي که آفريده شده تاکنون، جز اين

تمناي الفت و محبت در حق مردمان، هيچ سخني نگفته و دعايي نخوانده است... گذشتند و به دو فرشته‏ي ديگر رسيدند که هر کدام دعايي متفاوت مي‏کردند. يکي مي‏گفت پروردگارا هر که را در راه تو مي‏بخشايد برکتش ده و افزون بارش کن و ديگري مي‏گفت پروردگارا هر که بخل مي‏ورزد و در راه تو نمي‏دهد تلفش ده و نگونسارش کن.

آن گاه گذشتند و بر گروهي عبور کردند که سرهايشان را به سنگ مي‏کوبيدند. از جبرئيل پرسيد: اينان کيستند؟ پاسخ گفت: آنان که نماز نمي‏گزارند، و بر گروهي ديگر گذشتند که آتش در دهانشان مي‏افکندند و آن آتش از تهيگاهشان بيرون مي‏آمد. پرسيد: اينان کيستند؟ پاسخ گفت: آن کسانند که اموال يتيمان را به ستم و ناحق مي‏خورند. [4] .

و نيز بر گروهي گذشتند که برابرشان سفره‏اي از مائده‏هاي پاک و معطر، گوشت تازه و خوش و نيز گوشت متعفن و گنديده نهاده بودند و آنان از کثيف و متعفن مي‏خوردند و شکمهايشان را مي‏انباشتند و غذاي خوش و پاکيزه را وانهاده بودند. از جبرئيل پرسيد: اينان کيستند؟ پاسخ گفت: مردماني از امت تو که حلال را واگذشته و حرام مي‏خورند...

پس بر فرشتگان بيشماري گذشتند. با چهره‏هايي شگفت ودر جهات گونه گون که هر پاره از تن ايشان به صداهاي متفاوت و آواي مختلف تسبيح و تنزيه خدا مي‏کردند. اينان کنار يکديگر نشسته بودند و از خوف و خشيه مي‏گريستند و چنان غرقه‏ي احوال خود بودند که از آغاز آفرينششان تا اکنون از حال همنشين و همسايه‏ي کناري خود آگاهي نداشتند و رو به سوي او نکرده بودند... با يکديگر سخن نگفته و رو به جانب بالا نکرده و نيز به زير پاي خود هم ننگريسته بودند. پيامبر سلامشان گفت: پاسخ گفتند و از شدت استغراق و خوف به هيچ جانب توجه نکردند و فقط با ايما و اشاره پاسخ گفتند. جبرئيل گفت: بنگريد اين محمد، خاتم پيامبران، برتر و مهتر تمامي ايشان است. با او سخن نمي‏گوييد؟ چون چنين شنيدند بر پيامبر سلام کردند و به مهر و رفقت گرامي‏اش داشتند و او و امتش را بشارات خير دادند.

پس از آنان درگذشتند و بر آسمان دوم عروج کردند و آن جا دو نيکو چهره‏ي زيبا و گرامي ديدند که بسيار شبيه يکديگر بودند. پرسيد اين دو کيستند؟ پاسخ گفت: دو خواهر زاده‏اند، يحيي و عيسي. بر هر دو سلام کرد و پاسخش گفتند و براي يکديگر استغفار طلبيدند و چونان پيامبران پيشين بشارتهايش دادند و سپس باز فرشتگان بي‏شمار خشوع ديدند که مستغرق تسبيح و اذکار خود بودند؛ چنان که رو به هيچ جانب نمي‏کردند. آن گاه از عجايب آسمان دوم درگذشتند و به آسمان سوم رسيدند. آن جا مردي را ديدند در نهايت زيبايي چهره و جمال، نيکويي هر بهره و کمال. صورتي آن‏سان دلربا و زيبا و رخشان داشت که نور ماه در شب مهتاب بر ستارگان فزوني دارد. پرسيد: اين کيست؟ پاسخ گفت: برادر تو يوسف است. سلامش گفت و يوسف پاسخش داد و براي يکديگر استغفار طلبيدند و يوسف نيز خوشامدهاي شايانش گفت و درود بي‏پايانش راند و افزود خوشا بر تو اي پيامبر خجسته، برادر شايسته، مبعوث کريم و

برانگيخته‏ي روزگاران عظيم. وآن جا نيز بيشمار فرشتگان خشوع هم آن‏سان که در آسمانهاي اول و دوم ديده بودند، ديدند و جبرئيل معرفي‏شان کرد و فرشتگان ثنا و دعايش گفتند و سپس بر آسمان چهارم بالا رفتند. و آن جا ادريس کيوان جايگاه را ديدند! [5]  همان پيامبر شايسته صديق که خداوند رفع مکان و والايي رتبه‏اش بخشيد و بر آسمان چهارم بالا برد. پيامبر سلامش گفت و او نيز سلامش داد و براي يکديگر استغفار طلبيدند و باز فرشتگان بيشمار خشوع و مسبح ديدند و آنان دعاي خيرش کردند و بشارتهايش دادند. درين آسمان بود که فرشته‏اي ديد در نهايت عظمت، جمال و فخامت که تاکنون نظيرش را در هيچ کدام از آسمانها نديده بود. وي بر تختي نشسته بود و هفتاد هزار فرشته در فرمانش بودند، چنان که هر يک از آن فرشتگان هر يک به تنهايي هفتاد هزار فرشته‏ي ديگر رادر تحت اقتدار و امر خود داشتند. فرشته‏ي شاهوار چنان بر سرير قدرت خود نشسته بود که پيامبر انديشيد هر گز ملکي ازو بزرگتر و برتر نخواهد بود... چون چنين از خاطرش گذشت ناگاه جبرئيل بر فرشته بانگ زد: برخيز و فرشته به تمام قامت عظمت و اقدار خويش، به احترام و خاکساري (پيامبر) ايستاد... آن‏سان ايستاد که ديگر تا روز قيامت نخواهد نشست و همواره بر حالت قيام خواهد بود... سپس به آسمان پنجم برشدند و آن جا پيرمردي نوراني و سخت محتشم را ديدند که چشماني بزرگ داشت. مردي عظيم و دوست داشتني که امتي بسيار بر گرداگردش بودند، چنان که از بيشماري آنان به شگفتي افتاد. پرسيد: اين کيست؟ پاسخ گفت: هارون پسر عمران، برادر موسي و از پيامبران بني‏اسرائيل                                     (2)

است. پيامبري محبوب که امتش را بسيار دوست مي‏داشت. پيامبر سلامش گفت و او پاسخش داد و براي يکديگر استغفار طلبيدند و باز ملائکه‏ي خشوع بودند که به کار تسبيح و تقديس مشغول بودند. آن گاه به آسمان ششم بالا رفتند و آن جا مردي بلندبالا و گندمگون با گيسواني بلند و فروهشته ديدند. چون مرد پيامبر را ديد گفت: بني‏اسرائيل گمان مي‏کنند که من گرامي‏ترين فرزند آدم و محبوب‏ترين پيامبران خداوندم. در حالي که او از من نزد خدا محبوب‏تر و گرامي‏تر است. پيامبر پرسيد. او کيست؟ پاسخش داد: موسي بن عمران پيامبر بني‏اسرائيل. پيامبر سلامش گفت و او پاسخش داد و براي يکديگر استغفار طلبيدند و موسي به مهر و رفق بر او و امت وي دعا گفت. در آن آسمان نيز فرشتگان

خضوع و خشوع بيشمار ديدند که به کار تسبيح و پرستش مشغول بودند. در آسمان هفتم، در جوار قرب الهي و در حظيره‏ي بين المعمور مردي را ديدند که موي سر و صورتش سپيد و تابناک بود و بر سريري نشسته بود. پرسيد اين کيست؟ پاسخ شنيد پدر تو ابراهيم است و اين مکان، مکان پرهيزکاران امت تست. همان چهره‏ي تابناک که بعدها گفت شبيه‏ترين چهره بر ابراهيم را چهره‏ي خود يافتم. سپس پيامبر به ديدن او اين آيه‏ي قرآن را تلاوت کرد: ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا معه و الله ولي المؤمنين. [6] . «به راستي برترين و شايسته‏ترين مردم در نزد ابراهيم پيروان اويند و نيز اين پيامبر و آنان که به اين پيامبر ايمان آورده‏اند. همانا خداوند ياور مؤمنان است.» پيامبر سلامش گفت و او پاسخش داد و براي يکديگر استغفار کردند و ابراهيم گفت درود بر تو پيامبر خجسته، فرزند شايسته، مبعوث کريم و برانگيخته‏ي روزگاران گرامي... آن جا نيز فرشتگان بيشمار خشوع ديدند که غرقه‏ي کار تمجيد و تحميد الهي‏اند. درين آسمان يعني، بر اوج آسمان هفتم بود که درياهاي متموج نور را ديد که بر سر هم برمي‏آمدند و مي‏درخشيدند و نوري آن‏سان تابناک داشتند که از شدت عظمت، روشنايي ديدگان را مي‏ربود... سپس درياها از ظلمت ديد. موج بر موج گشوده و تاريکي و سياهي نامتناهي بر سر هم غنوده... آن گاه درياها از برف ديد. پشته بر پشته و کوه بر کوه که چونان کولاک توفان درهم مي‏پيچيد و چونان خيزابه‏هاي کوه پيکر بر مي‏آمد و فرو مي‏نشست. سپيدي در سپيدي و برف در برف... و چون اين همه عجايب را ديد دهشتي گران بر او عارض گشت. جبرئيل به او گفت شادي کن و شاکر باش که خداوند يکتا اين همه کرامت و عز قربت نصيبت کرده و به چنين سفري تو را برگزيده است. آن گاه دادار آسمانها او را قدرت و ياري مخصوص بخشيد، چنان که ديده و دلش از ديدار آن همه عجايب، پاره پاره و پراکنده نشد، و افزون‏تر از آن همه را نيز تاب آورد. سروش و امين آسمانها گفت: پيامبرا! اين همه را عجيب مي‏شماري؟ در حالي که تمامي عظمتهاي شگفت آفرينش حق در جنب عظمت ذات متعالي و بي‏مانند او، به اندازه‏ي قطره‏اي در برابر اقيانوسي نامتناهي به حساب نمي‏آيد.هان اي پيامبر خاتم و اي برترين عقل عالم و اي عظيم‏ترين خرد قدوسي هستي، بدان که ميان خداوند يگانه و آفريدگان وي نود هزار حجاب است. حجابهايي از استيلاي مطلق و قدرت معنوي. و به تو بگويم که مقرب‏ترين مخلوق به جايگاه صدور وحي الهي من و فرشته‏ي برگزيده‏ي ديگر اسرافيل است.. اما حتي ميان من و اسرافيل نيز چهار حجاب است. حجابي از نور، حجابي از ظلمت، حجابي از سحاب و حجابي از آب... آن گاه با جبرئيل رفت تا به بيت المعمور رسيدند. آن جا دو رکعت نماز گزارد، چون از بيت المعمور بيرون آمد دو نهر مواج رحماني را ديد که يکي را کوثر و ديگري را رحمت مي‏خواندند. از کوثر آشاميد و در نهر رحمت غوطه‏اي زد و غسلي کرد... رهسپار شدند و از آن پس تا آستانه‏ي بهشت عروج کردند. در حالي که هر دو اين نهر بر کرانه و کنار او جريان داشتند و زيران و غلطان مي‏آمدند... و بدين سان آن دو رود به بهشت مي‏ريختند... به بهشت درآمدند. باغي خرم، زنده و جاويد که عرض آن برتر و گسترده‏تر از طول تمامي آسمانها بود. باغي در دل باغي و بهشتي در دل بهشتي:

با قصرها و غرفه‏هايي از مرواريد و ياقوت و قبه‏هايي از زر و گوهر و کاخهايي رنگارنگ که بعضي از آنها خشتي‏شان از طلا بود و خشت ديگر از نقره‏ي خام. بر دو سوي باغهاي آسماني خرم و بهشتهاي جاوداني، قصرهاي خود و خاندان خويش را ديد. سپس در آبهاي زلال نهرهاي فردوس، دختري بهشتي روي را ديد که در آب بلورگون غوطه مي‏زد. پرسيد: از آن کيستي؟ پاسخ گفت: از آن زيد بن حارثه‏ام... و مرغان بهشتي را با پر و بالهاي نگارين و رنگين ديد، زيبا و چشمنواز و بس بزرگتر از جثه اسبها و اشتران. و انارهاي بهشتي را بر درختهاي غرق گلنار به بزرگي دلوهايي که بدانها آب مي‏کشند ديد و در بهشت درختي را ديد آن سان رفيع و بلند و آن گونه عظيم و ارجمند که اگر مرغي از طائران تند پرواز بهشتي به پرواز درمي‏آمد، و هفتصد سال از سالهاي عقبي و آن جهاني مي‏پريد، هنوز نمي‏توانست به اوج بن و تنه‏ي آن درخت رسيد و بدان نايل آمد چه برسد به شاخه‏هاي بالا و بلنداي آن... درختي آن‏سان بزرگ و بي‏همانند که تمامي بهشت را، تمامي سامانهاي فردوسي و جنات عدن را شاخه‏اي از آن درخت فروگرفته و درپوشيده و بر همه‏ي گستره‏ي بهشت سايه افکنده بود، چنان که تمامي آن جنات با کوثر و سلسبيل و نهرهاي ديگر آن به زير چتر همايوني آن درخت بود. پرسيد اين چه درختي است، فرشته‏ي راهنما پاسخ گفت: طوبي است. همان طوبي‏اي که پروردگارت وصفش را در قرآن چنين آورده است: «الذين آمنوا و. علموا الصالحات طوبي لهم و حسن مآب» [7]  و جبرئيل به او گفت بنگر و ببين که اصل و تنه‏ي اين درخت در خانه‏ي علي بن ابيطالب روييده است. آن گاه در آن بهشت قصري ديد از ياقوت سرخ که از شدت زيبايي تلألؤ و صفا چنان بود که از بيرون، درون آن را مي‏توانست ديد. و آن قصر دو قبه از مرواريد و زبرجد داشت... پرسيد اين کاخها و قصرهاي عظيم، تابنده و رخشنده از آن کيست؟ فرشته پاسخ گفت: از آن هر کس که همواره سخن نيکو گويد، پيوسته روزه بدارد و هميشه ديگران را اطعام کند و نيازمندان را سير نمايند و دايما شباهنگام آن گاه که ديگران همه در خوابنده به عبادت و نماز و تلاوت ايستد... بعدها علي (ع) به او گفت: پيامبرا آيا از امت تو کسي هست که طاقت و توان اين همه عبادت را داشته باشد. پاسخ گفت: سخن همواره نيکو ذکر: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» است. و پيوسته روزه داشتن، فقط ماه رمضان را روزه گرفتن است و هميشه طعام دادن و اطعام نيازمندان، تلاش مردي است که براي خانواده‏ي خود کوشش مي‏کند و طلب معاش مي‏نمايد و قيام دايم و عبادت هميشگي شبانه، همان نمازهاي واجب و نماز مغرب و عشاء است... هر کس همين فرايض مقدور، مقرر و واجب خود را انجام دهد وارث و مالک قصر و کاخهاي عظيم و بي‏همانند بهشتي هموست. و در بهشت به گرشد درآمدند و آن جا زمينهاي باير و آباد ناگشته‏ي ساده نيز ديدند و فرشتگاني بسيار که قصرهايي مي‏ساختند؛ کاخهايي ملون، خشتي از زر و خشتي از سيم. اما گاه دست از کار باز مي‏گرفتند و مي‏ايستادند و ديگر نمي‏ساختند. از آنان پرسيد چرا گاه دست مي‏کشند و سپس دوباره شروع به ساختن مي‏کنند. گفتند به..              (3)

انتظار مصالح ساختن مي‏مانيم. پرسيد: آن مصالح چيست؟ گفتند: ذکري است که مؤمن در دنيا مي‏گويد و چنين مي‏سرايد: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر.»... چون مي‏گويد بنا مي‏کنيم و چون باز مي‏ايستد ما نيز باز مي‏ايستيم. [8]  آن گاه از بهشت نيز گذشتند و به سوي سدرة المنتهي عروج کردند... و «سدره» را ديدند با درختي آن‏سان عظيم که هر برگي از آن مردم کشوري بزرگ و امتي بيشمار را در سايه‏ي خود پناه مي‏داد و از آن جا به مقام قرب معنا و جايگاه «قاب قوسين او ادني» رسيدند. درين مقام بود که جبرئيل را در چهره‏ي اصلي‏اش رؤيت کرد. چهره‏اي که تاکنون نظير نيکويي و زيبايي آن را نديده بود. ازين پس جبرئيل چون وجودي مستنير (نور پذير) که در برابر جود مطلقه نورالانوار قرار گيرد؛ در مقام تقرب ذات مستجمع جميع صفات کمال و جمال، پرتوهاي عظيم و بديع آفرينش خود را در نهايت جلال باز مي‏تافت و چهره‏ي جمال و شکوه خود را، آن چنان که در قلمرو قرب مي‏توان انتظار داشت باز مي‏يافت... از آن پس هر چه بالاتر مي‏رفتند چهره زيباي جبرائيلي که حسن تمام بود دلپذير و نوراني‏تر، لطيف و روحاني‏تر مي‏گشت... در مقام سدرة المنتهي بود که از حجب گونه گون گذشتند و پيوسته از نور به ظلمت و از درياهاي ظلمت به درياهاي نور پيوستند آن گاه به نهري رسيدند که آن را نهر نور مي‏گويند. چنانچه در قرآن آمده: «خلق الظلمات و النور» جبرئيل به او گفت از اين نهر عبور کن، اما پيش از آن در آن غوطه‏اي بزن و غسلي کن، و آن گاه در پناه رحت و برکت حق برو و بدان که خداوند چشمانت را به انواري متبارک روشن کند که جز تو هيچ کس آن همه را نديده و نخواهد ديد... آن گاه فرشته لحظه‏اي مکث کرد و چون محبي که از محبوب دلنوار خود وداع مي‏کند و آهنگ فراق دارد افزود: برو که راه عروج تو گشاده و مراتب علو تو آماده است. و اين نهري است که احدي جز من و تو در آن غوطه نزده و نخواهد زد: نه فرشته‏اي و نه پيامبر مرسلي و نه فرستاده‏ي اولوالعزمي... اما من هر روز يک بار درين رود حيات‏بخش نوراني و نهر مواج زندگاني غوطه مي‏زنم، غسلي مي‏کنم و بيرون مي‏آيم... چه اين نهر رحمت و حيات است. آن گاه که از آب بيرون مي‏آيم بالهاي خود را مي‏افشانم و از هر قطره آبي که از بالهايم فرو مي‏چکد پروردگار بلند مرتبه فرشته‏ي عظيم مقربي از آن قطره مي‏آفريند که آن فرشته بيست هزار چهره دارد و چهل هزار زبان و با هر زبان به لغت، الفاظ و کلماتي سخن مي‏گويد که آن زبان مجاور، سخن اين زبان مجاور بديع و غريب را فهم نمي‏کند... و تمامي آنان سخن به نشيد و سرود و لغت پروردگار تو ساز مي‏کنند... پيامبر سخنانش را مي‏شنيد و به چهره‏اش مي‏نگريست و مدهوش عجايب و بدايع حيرت‏زا و بي‏مانند پيرامون خود بود. درين مکان بود که فرشته‏ي علم و قدرت آهنگ جدايي و وداع او را ساز کرد. به امين وحي گفت: جبرئيلا... دوست من در چنين مکاني ترکم مي‏کني و تنهايم مي‏گذاري. فرشته نظري به تحسين و اعجاب بر او افکند و گفت: ازين پس تو خود تنها بايد عروج کني و بالا بروي و به خدا سوگند اي نبي احمد و پيامبر بزرگوار امجد بدان که اين مکانها که تو طي کردي هيچ پيامبر مرسل و فرشته‏ي مقرب را ياراي قرب و نزديکي به آنها نبوده و نيست... برو که اگر من گامي ازين پس فراتر بگذارم و به اندازه‏ي سر سوزني پيشتر روم پرهايم بسوزد، خاکستر شوم و نابود گردم.. بگذر و برو که تو را به رب العزه، بخشايشگر کريم، مهيمن اعلي و پروردگار قدرت و رحمت «تو» مي‏سپارم... . درين لحظه پيش از آن که نزديکتر رود و قدمي پيشتر گذارد، صدايي شنيدند، از شدت مهابت و لطافت آن حيره‏زده تکاني خورد و دهشت‏زده و از شدت شوق بر خود لرزيد. از جبرئيل پرسيد: اين چه آواي دلربايي است که مي شنوم؟... جبرئيل گفت: آواي پروردگار تست که نماز مي‏گزارد و خود را به عظمت و جلال، نيکويي و کمال خويش مي‏ستايد. گوش فرا داد، دادار سبحان و پروردگار منان چنين مي‏خواند: «قدوس سبوح. انا رب الملئکة و الروح. سبقت رحمتي غضبي.» منم بسيار مقدس و بسيار منزه، منم پروردگار فرشتگان و روح، منم آن کس که رحمتم بر غضبم سبقت گرفته و بخشايشم از خشمم بسي بيشتر و فراگيرتر است... چون چنين شنيد ناگاه از شدت خشوع و شوق، خشيه و ذوق به زانو درآمد و با تمامي روح و جان خود گفت: اللهم عفوک عفوک. پروردگارا، بخشايش و عفو تو را مي‏طلبم... آري تا اين لحظه در مقام سدره بود و از سدرة المنتهي نگذشته بود و سدره نيز درختي ديگر جز طوبي بود. آخرين توقف و حد نهايي ورود هر پيامبر پيشين، ملک مقرب و سروش وحي در مقام قرب... درختي که به عظمت آن چيزي نديده بود... چه هر شاخه‏اي از آن را، چنان که درختي را پرندگان بيشمار فراگيرند و تمامي شاخسارش را درپوشند فرشتگان بسيار فروگرفته و بر هر برگ و ميوه‏ي آن فرشته‏اي بود... و سراپاي آن درخت را انوار متبارک و بهجت، چونان هاله و تاجي پوشانده و مکلل کرده بود. آن گاه از سدره به بعد بود که براق را وامي‏گذاشت و نيز حتي جبرئيل را و بايد تنها حرکت مي‏کرد و رهسپار ديار شهريار خويش مي‏گشت. و تمامي آفاق قدس و قرب را تنهاي تنها، و بي‏راهنمايي فرشته‏اي مکرم و ملکي مقرب طي مي‏نمود. بدين سان رفت و نزديک و نزديکتر شد و اين چنين به درياهاي نور افتاد و امواج جلال و عظمت حق او را درپوشاند. که از هر حجاب تا حجاب ديگر پانصد سال راه، از سالهاي عروج آسماني نور بود. اين همه درياهاي شگفت، سرادقات [9]  حجب و خيمه‏هاي مانع بودند که اگر آنها نبودند عرش پروردگار هر چه را که در زير آن بود مي‏سوخت و خاکستر مي‏کرد. آن گاه نزد حجابي از نور که مي‏درخشيد بايستاد و آن حجاب از زبرجد سبز بود واز همه اقيانوس نامتناهي انوار حق به اندازه‏ي کمتر از قطره و ذره‏اي و نيز ناچيزتر از نوري که از سوراخ سوزني بتراود بر او دميدن گرفت و از همين روزنه‏ي کوچک چنان انوار جمال و جلال نامتناهي و هيمنه‏ي حضرت پادشاهي بر وي فيضان کرد و سرريز نمود که از شدت عظمت و جذبه‏ي تجلي، تو گويي مدهوش مي‏گشت. آن گاه آفريدگار بزرگوارش او را اين چنين مورد خطاب قرار داد: اي محمد نزديک چشمه (ص) (صاد) بيا و «ص» چشمه‏اي است که از يکي از ارکان عرش بيرون مي‏زند. چشمه و آبشخوري که آن را «ماء الحيوة»؛ آب زندگاني گويند. همان که در قرآن درباره‏اش چنين آمده است «ص و القرآن ذي الذکر» سوگند به «ص» و قرآن صاحب ذکر... (باري پروردگارش فرمود نزديک چشمه بيا و سجده‏گاههاي (هفتگانه) خود را بشوي، و به نماز بايست... و او خود را با آب چشمه‏ي مطهر صاد شست و شو داد و به نماز ايستاد. بدين ترتيب پس از جدايي جبرئيل و درگذشتن از مقام سدرة المنتهي بود که عروج اصلي‏اش آغاز مي‏شد و بايد بالا مي‏رفت و تا به پايه‏هاي عرش مي‏رسيد و به تأييد رباني از آن مقام نيز بالاتر به مقام قرب ذات عروج مي‏کرد... در آن مقام بود که از پايه‏ي عرش رحمان، خداوند سبحان مورد خطابش قرار داد و گفت: «اني انا الله لا اله الا انا السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتکبر، الرئوف الرحيم...: منم آن خداي يگانه که جز من خداوندي نيست... پادشاه سلام و ايمان بخش و نگهبان هستي و قدرتمند و جابر و عزتمند و صاحب کبريا، و بخشايشگر مهربان»... و از آن پس بود که پيامبر مي‏رفت تا ميزبان معراج خود را نه با چشم سر و عضو وجود که با چشم دل و ديده‏ي شهود زيارت کند و بنگرد.. از آن جا به بعد بود که پرده‏ي سبزي [10]  برايش آويختند که وصف نور و ضياء و زيبايي و بهاي آن را از شدت حسن و نيکويي نيارست، و قدرت توصيفش نتوانست... بدان پرده آويخت و عروج کرد و مرحم خلوت خانه قدس شد و آن سان به مقام قرب نائل گشت که ديگر از آن پس هيچ صدايي را نمي‏شنيد و آن سان از خود تهي و بيگانه شد و جميع بيم‏ها و دهشت‏ها ازو زايل گشت که به وصف نمي‏آيد... خود او که در همه عمر لحظه‏اي از حضور و شهود حق جدا نبود و همه‏ي هستي، ماسواي حق برايش عدم بود تجربه‏ي اين لحظات عظيم را اين سان وصف کرده است: چنان بالا رفتم و عروج کردم و به مرتبه‏اي رسيدم که ديگر هيچ صدا، حتي صداي ملائکه و آواي تسبيح آنان را نمي‏شنيدم... خاموشي بود و سکوت و سکون محض... و آن‏سان از خود عاري و تهي گشتم و بيم و آرزوها از دلم بيرون رفت و هر انديشه و خاطره‏اي جز ياد خدا از خاطرم محو گشت و به حضور مطلقه‏ي فکر و قرب او دلم سکون يافت و به شاديها و آزاديها و فرح‏ها و سرورها رسيدم که گويي جز ذايت يگانه‏ي حق، همه هستيها، معدوم و نابود گشته‏اند و هيچ چيز جز «او» و ذات پرجمال و جلال او وجود ندارد و تمامي زمين و آسمان و هر چه هستند نابود و نيست گشته‏اند و در تمامي پهنه‏ي وجود فقط «او» هست و «من» که تنها به«او» هستي دارم. چنان درين جذبه و نشئه‏ي روحاني بودم که حق تعالي مهلت و ياري‏ام داد تا ازين حالت شگفت به خود باز آمدم و از اين شادي و رقت، حيرت و دهشت عجيب رهايي يافتم... آن گاه به توفيق و عنايت او چشمان سر را بستم و ديدگان دل را گشودم و به ديده و دل و ملکوت باطن و جان او را نگريستم و تمامي جان و جمالش را ديدم... چنان که حق تعالي گفته است: «ما زاغ البصر و ما لطغي لقد راي من آيات ربه الکبري»... يعني به ديده‏ي دل به قدر روزنه‏ي ته سوزني نور ذات او را ديدم... نوري که از شدت بها، قدرت، عظمت، جمال و جلال لايوصفش هيج دل را تاب ديدن آن نيست و هيچ عقل را ياراي فهم آن نه... آن گاه پروردگار عزت ما ندا کرد: - اي محمد! گفتم: بلي پروردگار و خداوندگارا! روي آورنده‏ي درگاه توأم: «لبيک ربي و سيدي.» فرمود: اينک قدر و جاه خود را در پيشگاه من ديدي و بزرگواري و منزلت خويش را در حضرت قدس و خلوت انس من دانستي... گفتم: بزرگوارا و پروردگارا آري... و بدين گونه بود که او برترين پيامبر و زبده‏ترين موجود هستي، لايق درک برترين برکات و نايل مقام خاص بهين عنايات و مناجات بي‏واسطه گشت. آنچه را که ديده بود به تمامي دريافت و با همه‏ي قلب پذيرا و خاشع خود بدان همه ايمان آورد. ايماني بزرگ و شايان تقدير که خداوند هم در آن لحظه در حق وي سخني گفت همه تأييد و تقدير... ندا در رسيد اي احمد، در حضرت من بايست و بشنو... و اين صداي خدا بود که بي‏واسطه او را مخاطب قرار مي‏داد. چون نداي حق را شنيد بر خود لرزيد و جانش ممتلي از عظمت و حالات گونه گون وصف‏ناپذير گشت... چنان از خود تهي شد که گويي وجود ندارد و حتي نفس و بازدمش نيز از آن او نيست... بار ديگر از ملکوت اعلي ندا رسيد: اي احمد، پاسخ گفت: لبيک ربي و سعديک: پادشاها و بزرگوارا اينک بنده‏ي بي‏مقدار تو با همه‏ي نيستي خويش در حضرت عظمت و خدمت تو ايستاده و مي‏شنود. ندا رسيد: سلام بر تو... پاسخ داد: پروردگارا تويي سلام، از تست سلام و به تست بازگشت سلام.. ندا رسيد: اي احمد بشنو. پاسخ گفت: پروردگارا لبيک و سعديک، بزرگوارا و مولاي من. پادشاه آسمانها و زمين گفت:

«آمن الرسول به ما انزل اليه من ربه» [11]  پيامبر به هر آنچه که از سوي پروردگارش به او نازل گشت ايمان آورد. و پيامبر همچنان که در مقام قرب، برابر حضرت عزت ايستاده بود به پاسخ او چنين سرود: «و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله، لا نفرق بين احد من رسله: و تمامي مؤمنان به خدا و فرشتگان و کتب آسماني و پيامبران او مؤمن‏اند و (مي‏گويند) ميان پيامبران حق جدايي و رفق نمي‏افکنيم.» آن گاه پيامبر افزود: «سمعنا و اطعنا، غفرانک ربنا و اليک المصير: شنيديم و به طاعت و اطاعت تو گراييديم. پروردگارا خواهان و نيازمند آمرزش توييم و به سوي تو بازگشت همگان است.»

خداوند چون چنين شنيد، گفت: «لانکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و عليها ما اکتسبت: خدا هيچ کس را مگر به قدرت و طاقت و حد توان او تکليف نمي‏کند.هر کس هر آن چه نيکي به دست آورد و بدي کند بر اوست و خود بدان رسد.» او چون سخن حق را شنيد از در تضرع و نياز برآمد و زبان به خواهش و لابه گشود: «ربنا لا تواخذنا ان نسينا او اخطأنا: پروردگارا چون فراموش کنيم و يا به خطا عملي از ما سر زند بر ما مگير و کيفرمان مفرما.» خداوند دعايش را شنود و پذيرفت. آن گاه پيامبر.

چون دعايش را مستجاب درگاه دادار هستي ديد بيشتر از او خواست و چنين سرود: «ربنا و لا تحمل علينا اصرا کما حملته علي الذين من قبلنا: پروردگارا بر ما بار گران تکليف را آن سان که بر امتهاي پيشين بار کردي بار مفرما.» خداوند دعايش را شنود و پذيرفت و آن گاه پيامبر به شادي و آزادي تمام يک بار ديگر چنين افزود: «ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به و اعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا علي القوم الکافرين: پروردگارا بر ما آنچه را که طاقت و توان آن را نداريم تحميل مفرما، از ما

درگذر و عفو کن، گناهانمان را بيامرز و بر ما رحمت روا بدار. همانا تويي تنها ياور و مولاي ما. پس ما را بر گروه کافران ياري ده و پيروز فرما.» و خداوند اين دعاي او را نيز شنود و در درگاه پذيرش، استجابت فرمود.. آن دعا را که از آن روز تا ابد در بارگاه قبول، عز وصول يافت و هنوز در کارگاه هستي، از خاک تا افلاک پژواک دارد و در گوش عام قدس مي پيچيد پذيرفت... و به مدد سفر روحاني و دم رحماني اوست که بر ما بندگان فيض بخشايش و گشاش آن دعاي مستجاب قرآني

ارزاني گشته است... آري او، اين سفير عالم قدس و تنها رهرو سفر حضور، در مقام قرب معنوي و افتقار، چنان با حضرت حق يگانه، همدل و همزبان شد که زبان خدا و نحوه و کيفيت بياني‏شان نيز همسان گشت... يعني قرآني که اگر تمامي جن و انس و حتي امامان و صديقان و صالحان، پشت به پشت هم مي‏دادند، نمي‏توانستند آياتي نظير آن را بياورند، او توانست نظيره‏اي بر آن

. بياورد. يعني او به جهت سبک و اسلوب، لفظ و معنا، در نهايت استحکام بلاغت و قوام فصاحت از باطن عظيم و پر ملکات قلب کليم خود و به خواست خدا کلماتي گفت که همچون قرآن و کلام الهي «قرآن نازل» بود. کلماتي آن سان عميق، القاگر، خاشع و بزرگوار که خداي قرآن آن همه را چونان کلام خويش پذيرفت و در سلک آيات محکمات کتاب کريم و بيان عظيم خويش آورد. پس از اين گفت و گوي قرآن وار که با يکديگر داشتند و تمامي آن يکي از معجزات قرب معنوي وي بود، در برابر ذات احدي و مقام قرب صمدي چنان تهي و بيگانه از خويش شد و چنان حالش سرريز شکر و شادي، شوق و جذبه و آزادي، عشق و سکر مهر و بندگي شد که ديگر تاب جسم خويش را نياورد و بي‏خويش و مدهوش بر خاک نياز افتاد و پيشساني عبوديت بر آستانه‏ي تضرع     (5)

 

و فيض ازل و ابد نهاد و از شوق وجود به سکون سجود پيوست. آن گاه سر بر داشت و بر پروردگار بخشايشگر خود چنين عرضه کرد: پروردگارا بر پيامبران خود فضايل بسيار و بخشايش بيشمار عطا کردي. بزرگوارا ابراهيم را خليل و دوست خود گردانيدي، با موسي سخن گفتي، اديس را به مکان بلند، بالا بردي و داود را زبور عطا نمودي. بار پروردگارا بر من نيز

ببخشاي... ندا آمد، اي احمد تو را خليل و برگزيده‏ي خويش گردانيدم چنان که ابراهيم را برگزيدم و با تو سخن گفتم چنان که با موسي سخن گفتم، اما افزون‏تر از آن عطاها که بر پيامبران ديگر کردم به تو فاتحة الکتاب، و سوره‏ي بقره را دادم که چونان اين دو، به هيچ پيامبري نداده بودم. همچنين تو را بر جميع بني‏نوع بشر، از سفيد وسياه، و سرخ و زرد و نيز جن و انس مبعوث گردانيدم و سراسر خاک را، و زمين را براي تو و امتت پاک و مطهر و جايگاه سجود و محراب نماز گردانيدم. همچنين غنيمت را بر تو و امت تو حلال کردم، از تو و مهابت وجود تو در دل دشمنانت ترسي افکندم که دشمن هر چند که به فاصله‏ي دو ماه راه از تو دور باشد باز از تو بيم يابد و بترسد، همچنين بهترين کتابها را براي تو فرستادم که آن قرآن، شاهد بر جميع کتب و سرآمد مجموعه‏ي کلمات وحياني و دربردارنده‏ي علوم اولين و آخرين اديان رباني است و نامت را بلند و ارجمند ساختم و آن سان که هر جا نام من ذکر شود، نام تو نيز پس از من مذکور و محمود افتد. همچنين اينک دو سخن از گنجينه‏ي عرش جود خويش بر تو ببخشايم که جز تو بر هيچ کس نبخشوده‏ام: «لا حول و لا قوة الا بالله: نيرو و توان و گردش قدرتي جز به خدا نيست.» و «لا منجي منک الا اليک: نجات بخشي از تو جز به تو نيست.» درين لحظه صداي فرشته‏اي به اذان گفتن برخاست. فرشته‏اي که هيچ کس، حتي فرشتگان آسماني تاکنون او را در آسمان قدس نديده بودند. فرشته صلا در داد: «الله اکبر»، «پادشاه گفت: راست گفت بنده‏ي مؤمن من. منم بزرگتر و عظيم‏تر از آن که به وصف آيم و عقل هيچ آفريده‏اي از ذره‏اي از جمال و جلالم را دريابد...» و هر فرازي از اذان را که آن فرشته خواند، دادار گيتي تصديقش نمود. سپس پيامبر به نماز در برابر جلال الهي ايستاد... پس از نماز انوار محبت حق بيش از پيش قلب و جان و تمامي تار و پود وجودش را فروگرفت. آن گاه ندا از بارگاه رب العزه رسيد که اي احمد: سنت من چنين بود که بر هر پيامبر پيش از تو پنجاه نماز واجب کنم، اينک بر امت تو نيز آن نمازها را واجب گردانيدم. ازين پس بر اداي آن نمازها قيام کنيد. پيامبر بازگشت و در بازگشت بر هر پيامبري که گذشت، بر ابراهيم و عيسي و آدم و هارون و الياس، هيچ کدام چيزي ازو نپرسيدند. اما چون به موسي رسيد ازو پرسيد که چه کردي و بر تو چه گذشت. پيامبر پاسخش فرمود که پنجاه نماز بر من و امتم واجب گردانيد. موسي فرمود همانا خداوند از نماز هر موجود بي‏نياز است و امت تو آخرين امتها و ضعيف‏ترين آنهايند و من بيم دارم که تاب تکليف پنجاه نماز را نياورند و به هلاکت رسند. بازگرد و از پروردگار خود خواهش کن تا تخفيفي بر امتت دهد. پيامبر بازگشت تا به نزد سدرة المنتهي رسيد. گونه بر خاک نهاد و سجده کرد و در همان حال گفت: پروردگارا بر من و امت من پنجاه نماز واجب کردي و بر ما دشوار است. اينک به فضل و کرم خود عنايتي نما و بر ما تخفيفي بده. خداوند ده نماز را بر پيامبر بخشيد و چهل نماز بر آنان واجب کرد. چون بازگشت و به موسي رسيد گفت چه کردي و بر تو چه گذشت؟ پيامبر ماوقع آنچه را که رخ داده بود باز گفت: موسي فرمود: برگرد و از خدا بخواه که باز بر امتت تخفيفي دهد. پيامبر بازگشت و نزد سدرة المنتهي به سجده افتاد و تضرع آغاز کرد. آن گاه خداوند ده نماز ديگر بر او تخفيف داد. بازگشت و دوباره موسي را ديد و موسي همان سخن پيشين را تکرار کرد و گفت بازگرد و بار ديگر تخفيفي بخواه و پيامبر بازگشت و دوباره ده رکعت نماز تخفيف گرفت. همچنين به تعليم و شفاعت کليم، نياز کرد تا تخفيف الهي را به ده نماز و سپس به پنج نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء رساند. در مرتبه‏ي آخر، باز موسي به او گرفت برگرد و ازين مقدار نيز تخفيفي بگير. پيامبر به او گفت: اي موسي ديگر شرم مي‏کنم که بيش از اين چيزي بطلبم و تخفيفي بخواهم. بر اين پنج نماز صبر مي‏کنم و امت خويش را بر آن مي‏خوانم. در همان دم از بارگاه کبريا ندا آمد: اي محمد چون بر همين پنج نماز صبر کردي و شکيبايي گزيدي، من اين پنج نماز امت تو را چونان پنجاه نماز به حساب آورم و ثواب پنجاه نماز به تو و امتت عطا کنم و هر نماز را به ده نماز بپذيرم. و

نه تنها نماز که هر عمل نيکو و حسنه‏اي که امت تو بجا آرند، به پاداش يک حسنه، ده حسنه از براي آنان ثواب دهم. [12]  و اگر قصد عمل نيکي کنند و به جاي نياورند يک حسنه براي ايشان بنويسم و اگر قصد گناهي کنند و به جاي نياورند بر آنان ننويسم و کيفر نکنم و نيز اگر قصد گناهي کنند و انجام دهند فقط همان يک گناه را (اگر نيامرزم) برايشان بنويسم.

بعدها امام صادق، پيشواي مذهب جعفري، به خاطر آن همه بزرگواري، کرامت و شفاعتي که موسي در حق امت محمد (ص) به عمل آورده درباره‏ي کليم الله چنين دعا کرد: «خداوند، موسي بن عمران را از جانب اين امت جزاي خير و عطاي بسيار عنايت کند که بار ايشان سبک و تکليف آنان را آسان گرداند.» آن گاه خداوند به او وحي کرد که نظر بر جانب راست عرش کن. چون نظر کرد صورت امامان دوازده گانه؛ علي، حسن، حسين، علي بن الحسين، محمد باقر، جعفر صادق، موسي کاظم، علي بن موسي الرضا، محمد تقي، علي نقي، حسن عسکري و مهدي (ع) را ديد که در درياهاي نور، نماز مي‏کردند و به تسبيح، تحميد و تمجيد حق مستغرق بودند... خداوند گفت اينانند حجتهاي من، اوليا، برگزيدگان و دوستان من. و آخرين ايشان که مهدي است منتقم من از دشمنان و ستمگران بر مردمان من است... سپس خداوند به او چنين خطاب کرد: اي محمد تويي بنده‏ي من و منم پروردگار تو. پس مرا بپرست و در درگاه عظمت من خضوع کن. بر من توکل کن که همانا من تو را کافي‏ام. پيامبرا تو را پسنديدم و برگزيدم که بنده و دوست و رسول من باشي و برادر تو علي را برگزيدم و پسنديدم که خليفه‏ي من و آستانه‏ي قرب و حجت من بر بندگانم باشد. اوست امام و پيشواي خلق من پس از تو، و اوست ميزان و معيار که دشمنان و دوستان من با سپاه شيطان و سپاه رحمان به زير علم و پرچم او از هم جدا و متمايز مي‏شوند. با او دين من قوام مي‏يابد و حدود من دوام مي‏گيرد و احکام من جاري مي‏گردد... و بدان که من به سبب وجود تو، علي، و امامان از نسل علي است که بر بني نوع بشر رحمت مي‏کنم، و سرانجام به مهدي قائم از فرزندان شماست که زمين را از دشمنان خود پاک مي‏گرداندم و آن را جايگاه تسبيح و تقديس، تهليل و تکبير مي‏نمايم... و ارض را ميراث دوستان و بندگان خود مي‏کنم. و به مهدي قائم است که کلمه‏ي کافران را نگونسار و کلمه‏ي خويش را بلند و گرانبار مي‏گردانم و به مهدي قائم است که شهرها و بندگان و بلاد و عباد خود را زنده مي‏کنم و گنجهاي پنهان خود را بر او آشکار مي‏دارم و او را که هدايتگر بندگان من است به سپاه فرشتگان خويش امداد مي‏نمايم    (6)

 

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 14:23 |

گذار از هفت آسمان

آن گاه از مسجد الاقصي بيت المقدس او را عروج داده و بالا بردند... در حالي که سروش امين، راهنما و همراهش بود. تا به آسمان اول رسيدند. و بر آن آسمان فرشته‏اي نگهبان بود که اسماعيل نام دارد و نگهبان آسمان و آماجگر شهابهاي ثاقب آسماني است که شياطين را از ورود به مرزهاي فلک اول ممانعت مي‏کند... و مهاجمان را به تيرهاي سوزان خود مي‏دوزد و مي‏سوزد.

اين فرشته‏ي مطاع هفتاد هزار فرشته‏ي زيردست و تابع دارد که هر کدام از آن فرشتگان، هر يک هفتاد هزار فرشته‏ي تابع دارند. فرشته‏ي نگهبان آسمان نخستين از جبرئيل پرسيد مسافر همراهش کيست؟ پاسخ گفت: «محمد» است.

پرسيد آيا مبعوث گشته است؟، پاسخ مثبت شنيد. آن گاه دروازه‏هاي آسمان را گشود و راهشان داد. پيامبر سلامش کرد و او نيز سلامش گفت و آن گاه به رسم بندگان، آشنايان و کريمان براي يکديگر از پروردگار دادار و پادشاه غفار آمرزش طلبيدند و درود استغفار سرودند. و آن گاه فرشته‏ي بزرگ گفت: تهنيت و خوشامد بر برادر شايسته و پيامبر خجسته. سپس تمامي فرشتگان آسمان نخست به استقبال و پيشباز مسافر عوالم برين درآمدند و در رکاب وي پرواز کردن گرفتند تا به پايان آسمان اول رسيدند. آن جا تمامي فرشتگان، همه‏ي کروبيان ملاء قدس را خندان و شادان ديد. اما شگفتا که در ميان آن چهره‏هاي سراسر شور و شادي، سرور و آزادي فرشته‏اي ديد که تاکنون موجودي مهيب‏تر، بزرگتر و سهمناک‏تر ازو نديده بود. به گونه‏اي دهشت‏انگيز که از مهابت چهره‏ي عبوس، تلخ و خشم‏آور او ترسيد و بر خويش لرزيد. به سروش وحي گفت اين کيست که بدين سان ازو ترسيدم و رعبش دل و جانم را فروگرفت.

پاسخ گفت: چنين است که تو گفتي و حق است که جز اين نباشد. نه تنها تو که من و تمامي فرشتگان از او مي‏ترسيم و از چهره‏اش هول مي‏بريم. همانا او «مالک» نام دارد و فرشته‏ي نگهبان و خزينه‏دار دوزخ است. و بدان که همه‏ي عمر خود نخنديده است و از لحظه‏اي که پروردگار جبار و قهار تو او را موکل دوزخ کرده و جهنم را در کف اختيار او نهاده است پيوسته چهره‏ي او خشمگين‏تر مي‏گردد و عظمتش بر دشمنان و عاصيان الهي افروخته‏تر و افزون‏تر مي‏گردد.

اين فرشته‏ايست که پروردگارت به دستهاي او از مشرکان و ستمگران کيفر خواهد ستاند و بدان که اگر دل و جان خنديدن داشت همانا به ميمنت ورود و شادي قدوم تو مي‏خنديد. اما از لحظه‏ي آفرينش تا ابد نخنديده و به سبب آن چه که مي‏بيند و مي‏داند دگر نخواهد خنديد...

پيامبر نفسي از سر حيرت و اندوه کشيد... به او سلام گفت و مالک نيز به مهر پاسخش را داد و وي شايد به جبران وحشتي که در دل مسافر گرامي دامن زده بود - او را به جلوس و تملک بهشتهاي برين بشارتها گفت و افزود که آن جا خانه‏ي آرامش جاويد او و پيروان او و بندگان پادشاه الهي خواهد بود. پيامبر به سروش وحي که سپهسالار مطاع فرشتگان بود و تمامي‏شان در حلقه‏ي اطاعت اويند چنين گفت: جبرئيلا آيا به مالک نمي‏فرمايي دوزخ را به من بنماياند؟... امين عرش قرب رو به فرشته‏ي سهمگين حزن و اندوه کرد و گفت:

- اي مالک، دوزخ را بر محمد بنما! مالک دست پيش برد و در دل آسمان ژرفاهاي غيب و نهان چيزي را چون گشودن پنجره و پرده‏اي کنار زد. و دري از درهاي هول‏انگيز و نهفته‏ي دوزخ بر او گشوده گشت. ناگاه زبانه‏اي از دل دوزخ در ژرفناي جحيم جوشيد و برخروشيد و با غريوي مهيب و غريب، انفجارآسا به بيرون فوران کرد و بر آسمانها برخاست...

چندان که پيغمبر از نهايت شدت، تندي و سرکشي مهار ناگشتني آن يکه‏اي خورد، عقب کشيد و سخت بر خود ترسيد. ترسيد مبادا زبانه‏ي خشم‏آور پر غريو او را در ربايد... وحشت‏زده و به شتاب به جبرئيل گفت: «بس است... بگو زبانه را باز گيرد و در دوزخ را ببندد». بيش از اين را طاقت نياورد... مالک به زبانه‏ي دوزخ فرمان داد برگردد و شعله‏ي خروشان جوشان چونان هزاران زبان زهرآگين اژدهايي خشمگين که تمامي افق و آسمان را فراگرفته بود فرو خزيد، کام درکشيد و در لانه‏ي خود هزيمت گزيد.

از دوزخ گذشتند و بالاتر آمدند و اوج گرفتند. درين لحظه پيامبر، مردي عظيم، گندمگون و با چهره‏اي روشن و دل‏انگيز را ديد که (در عوالم روح و مثال) فرزندان بسياري را بر او عرضه مي‏کنند. از سروش پرسيد اين کيست؟ پاسخ گفت: پدر تو آدم ابوالبشر است. و او هر گاه که از فرزندانش موجودي نيکبخت و مسعود را بر او عرضه کنند مي‏گويد: «روحي نيکو و نسيمي خوشبو از جسم و تني نيکوست». پيامبر به ديدن اين منظره اين آيه را تلاوت کرد: «کلا ان کتاب الابرار لفي عليين.» [2] . بر آدم سلام کرد و او نيز به او پاسخ گفت و براي يکديگر از حضرت پادشاه هستي و آمرزگار بالا و پستي مغفرت طلبيدند... آدم به او گفت: سلام بر تو اي پسر خجسته‏ام، اي پيامبر شايسته و مبعوث کريم و برانگيخته‏ي روزگاران گرامي... سپس گذشتند و به فرشته‏اي عظيم از فرشتگان شگرف رسيدند که در جايگاه خود نشسته بود و از شدت فخامت و بزرگي تمامي دنياي آدميان و پريان در ميان دو زانوي او، چونان گويي کوچک مي‏نمود و او لوحي از نور در دست داشت و بر آن لوح نوشته‏اي بود و ملک قهار با چهره‏اي اندوهناک در آن صحايف عجايب مي‏نگريست و چنان مستغرق آن بود که لحظه‏اي به چپ و راست خود نظر نمي‏کرد. پرسيد اين کيست؟ سروش وحي پاسخ گفت:

اين فرشته‏ي مرگ، عزرائيل است که همواره در کار گرفتن جانها و ارواح خلايق است. پيامبر گفت: جبرئيلا مرا نزديکش بر، تا با او سخني گويم. نزديک رفتند و بر او سلام کرد و فرشته‏ي مرگ سلامش را پاسخ گفت...

حتي در آسمانها نيز او آغاز کننده‏ي هر کرامت و فضيلتي بود و چنان که هيچ کس در زمين به سلام بر او سبقت نگرفت، در آسمان نيز کسي به ربودن فضيلت سلام و خجستگي پيام محبت بر او رجحان نيافت و گوي سعادت و سبق همت و رحمت از او نبرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 14:20 |

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا:   زه اسرار نهانم اوخبردارد                   به امثال من ومن اونظر دارد

منم بنده ومعبودم خدا است                           زمین وآسمان رااو حفاظ است

مهدی

امشب نمی دانم چرادلتنگ اویم                   امشب نمی دانم چراسنگ سبویم

امشب مراهمچون خودت غرق دعا کن         امشب دعاهای مرا حاجت روا کن

دیدن رویش برایم کافی است                       بوسه ازرویش برایم خوابی است

کی به پایان می رسد این جمعه های                    انتظار کی به آخرمی رسد این وادی چون شوره زار

ای طبیب دردمن دردم دواکن                     لحظه ای پرده گشا مارانگاه کن

درد این قلب مراآقا شفایی                         تونگه دارعلی مرتضایی

که درد من زه دوری رخ اوست                  فقط این رابداند حضرت دوست

قیامت:

آنروز که شود روز قیامت برپا                   اسرار نهان دل شود چون پیدا

مرگ:

چنان مرگم به من نزدیک گشته                 که مولایم زه غم غمگین نشسته

با دوچشمم مرگ خودرادیده ام                  بهره ای ازاین وآن کم برده ام

مغرور:

توکه نسبت به خودمغرورهستی                 بدان  که  آدمی   منفور  هستی

شهادت:

به من می گفت درعصرم شهیدی               تو که از دشمنانم سر بریدی

امام رضا:

شبی درخواب دیدم روی ماهت                 به من گفتی برو صحن وصفایت

شبی درآشمان پرواز کردم                       از اینجا تا رضا پرباز کردم

امام علی:

علی در کوفه در یک قوم گمراه است            علی با مهدی فاطمه همرا است

یا علی نام تو گره گشای لسان من است                 یا علی ذکر نیمه شب تو حلال مشکلات من است

وقتی که علی نگهدار من مسکین است                  درد دل من نام علی تسکین است

نامردی:

تیغ را من ازغلافش می کشم                             هر که نامردی کند را میکشم

آنکه نامرد است کی مردی کند                           که زه مردی خودش ردی کند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 14:14 |
تقسيمــات كشـوري شهرستــان قاينات پس ازانقـلاب اسـلامي(بخش دوم)
3- بخش نيم بلوك
در عصر افشاريه كه ولايت قاينات به نه بلوك و نيم تقسيم شد چون اين ناحيه در حد يك بلوك نبود نيمي از بلوك شدوپس ازآن به نيمبلوك اشتهاريافت.
بر اساس تقسيمات كشوري درمورخ 3/7/1374 بخش نيمبلوك تأسيس و دهستانهاي نيمبلوك ،كرغند وپيشكوه ايجادشد.بعدا دهستان پيشكوه ازبخش نيمبلوك منتزع وبه بخش مركزي الحاق گرديد.
همچنين در سال 81 13 با جدا شدن تعدادي از روستاهاي دهستان نيمبلوك ، دهستان مهيار به مركزيت روستاي حاجي محمدآبادعلم تأسيس واز بخش نيمبلوك منتزع وبه بخش مركزي الحاق شد.
روستاهاي شهرستان قاينات بخش نيم بلوك – دهستان نيم بلوك براساس آخرين وضعيت«1385»
رديف نام روستا طول جغرافيايي عرض جغرافيايي ارتفاع موقعيت جمعيت 85
دقيقه درجه دقيقه درجه
1 گزدمو 45 58 52 33 1900 كوهستاني 66
2 گريمنج 54 58 54 33 1530 دشتي 870
3 كارشك 43 58 2 34 1805 ميانكوهي 261
4 چاه رضا 10 59 2 34 پايكوهي 13
5 مزد آباد 41 58 00 34 1700 پايكوهي 313
6 اسفيان 42 58 58 33 1760 پايكوهي 34
7 بيناباج 43 58 3 34 1940 كوهستاني 598
8 بسكاباد 43 58 1 34 1770 كوهستاني
9 ملك آباد 46 58 52 33 1895 كوهستاني 27
10 تبلو 51 58 52 33 1740 ميانكوهي 98
11 ثغوري 44 58 3 34 1840 پايكوهي 69
12 خانيكوك 40 58 59 33 1820 ميانكوهي 43
13 عباس آباد ميم 10 59 4 34 پايكوهي 129
14 جان ميرزا 10 59 3 34 پايكوهي 76
15 علي زنگي 45 58 58 33 1680 ميانكوهي 90
16 رجنگ 42 58 56 33 پايكوهي 57
17 چاه دهنه 10 59 2 34 1290 دشتي 52
18 دهشك 50 58 54 33 1600 دشتي 1324
19 فتح آباد 44 58 58 33 1720 ميانكوهي 163
20 فيض آباد 45 58 59 33 1655 دشتي 103
21 برزآباد 44 58 3 34 پايكوهي 1
22 چاه جملي 11 59 2 34 پايكوهي 48
جمعيت دهستان 4785
روستاهاي شهرستان قاينات بخش نيم بلوك ، دهستان كرغند
1 كرغند 42 58 48 33 1780 ميانكوهي 2763
2 فضل آباد 45 58 49 33 1790 ميانكوهي 406
3 خشكان 44 58 48 33 1770 ميانكوهي 310
4 خنج 41 58 51 33 2050 ميانكوهي 259
5 دره باز 40 58 52 33 2000 ميانكوهي 270
6 كلاته سري 44 58 51 33 1900 ميانكوهي 522
7 بنرگ 47 58 54 33 1720 كوهستاني 114
8 خوگ 46 58 55 33 1890 كوهستاني 322
9 گزنشك 44 58 51 33 1800 ميانكوهي 589
جمع دهستان 5555
جمعيت روستايي بخش نيمبلوك 10340
مراكزشهري بخش نيمبلوك:
الف- شهر خضري دشت بياض
سال 1362 دومحله خضري و دشت بياض مشتركا به عنوان يك نقطه شهري درمنطقه نيمبلوك ايجادشد. اين شهر در 320 كيلومتري جنوب مشهد و 55 كيلومتري شمال شهر قاين و در مجاورت بزرگراه آسيايي واقع است. خضري دشت بياض شهري زراعي آگروپليس( كشاورزي ) بوده كه با اصول جديد شهر سازي بعد از زلزله 1347 توسط وزارت تعاون با تأسيس شركت سهامي زراعي خضري بوجود آمد .
ب- شهر نيم بلوك( اسلام آباد )
اين شهر پس از زلزله سال 1347 و تخريب منطقه باشكل گيري شركت سهامي زراعي نيمبلوك پايين (شاه آباد 2) مكان يابي آن در اين محل انجام شد و با مهاجرت جمعي از روستاهاي صلاياني، اسدآبادوگريمنج اين آبادي شكل گرفت. شاه آباد 2 بعد از انقلاب به اسلام آباد تغيير نام يافت ودر سال 1383 با ارتقاء به شهر بدليل مشابهت اسمي در ساير نقاط به شهر نيم بلوك تغيير نام يافت .اين شهر در فاصله 2 كيلومتري از جاده اصلي قاين - گناباد ودر ارتفاع 1420 متري سطح دريا با 5/1 كيلومترمربع وسعت در 35 كيلومتري شمال شهر قاين و140 كيلومتري بيرجند قرار دارد.
30 هزار متر مربع از اراضي حواشي شهر زير پوشش درختكاري و فضاي سبز بوده كه اين امر در تلطيف هوا تأثير بسزايي داشته است.تيپ شهر از نوع دشتي با مساكني مجتمع و بافت جديد شطرنجي مي باشد.شهر نيم بلوك از نظر كشاورزي يكي از مهمترين قطب هاي كشاورزي قاينات مي باشد.
4-بخش سده : دهستان سده تاتاريخ 16/7/65 ازدهستانهاي توابع بخش مركزي بود بتاريخ18/1/81 دهستانهاي پسكوه به مركزيت قومنجان ودهستان آفريز به مركزيت روستاي آفريز به تصويب رسيدودر 8/3/1381بخش سده با2253 كيلومتر مربع وسعت وباسه دهستان سده، پسكوه وآفريزتأسيس شد.


رديف نام روستا
طول جغرافيايي عرض جغرافيايي ارتفاع موقعيت جمعيت 85
دقيقه درجه دقيقه درجه
1 احمد آباد 47 58 37 33 1339 دشتي 23
2 محمد آباد پسكوه 47 58 32 33 1302 دشتي 636
3 گوراب 52 58 39 33 1560 پايكوهي 193
4 كرچ 54 58 38 33 1670 دره اي 310
5 شهرك هاشميه 52 58 37 33 1560 دشتي 932
6 قومنجان 52 58 33 33 1330 دشتي 925
7 تيغاب 45 58 37 33 1400 دشتي 1633
8 تيغدر 57 58 34 33 1480 پايكوهي 1138
9 چاه اسلام آباد 45 58 36 33 1334 دشتي 91
10 چاه ضيايي 45 58 36 33 1300 دشتي 48
11 چاه فيض آباد 45 58 36 33 1300 دشتي 31
12 چاه كاذب 45 58 36 33 1300 دشتي 63
13 چاه كشمير 45 58 36 33 1300 دشتي 56
14 حاجي آباد 46 58 37 33 1300 دشتي 19
15 حسن آباد 48 58 35 33 1300 دشتي 113
16 سمز آباد 47 58 37 33 1300 دشتي 11
17 برات صادقي 45 58 37 33 1300 دشتي 91
18 مزارنو 51 58 30 33 1382 دشتي 11
19 خنجوك 59 58 38 33 1900 ميانكوهي 311
جمعيت دهستان 6635



1 آفريز 0 59 27 33 1430 دشتي 1043
2 رومشتيك 01 59 35 33 1695 پايكوهي 337
3 كوميران 51 58 27 33 1352 دشتي 150
4 چاه يوسف 2 59 21 33 1420 دشتي 141
5 علي آبادموسويه 53 58 18 33 1345 دشتي 274
6 نيك 8 59 32 33 1810 پايكوهي 655
7 آويچ 1 59 33 33 1800 پايكوهي 388
8 اسماعيل آباد 58 58 27 33 1370 دشتي 291
9 چاده 6 59 31 33 1750 پايكوهي 127
10 چاهك 55 58 17 33 1355 دشتي 1065
11 موسويه 54 58 18 33 1350 دشتي 1276
12 نارگندل 7 59 31 33 1800 كوهستاني 98
13 سراب 8 59 32 33 1875 كوهستاني 184
14 شونگان 50 58 15 33 1400 دشتي 134
15 چلونك 55 58 12 33 1480 دشتي 425
جمعيت دهستان 6588

روستاهاي شهرستان قاينات بخش سده دهستان سده براساس آخرين وضعيت«1385»

1 حسن آباد 19 59 17 33 1760 پايكوهي 113
2 حيدر آباد 13 59 18 33 1637 دشتي 8
3 خشك 22 59 29 33 1720 پايكوهي 1079
4 جعفر آباد 17 59 18 33 1718 پايكوهي 210
5 جلگه سده 11 59 18 33 1582 دشتي 283
6 جينان 22 59 23 33 1867 پايكوهي 114
7 زماني 15 59 25 33 1900 ميانكوهي 187
8 شمس لنگ 13 59 16 33 1700 دشتي 7
9 بركوك 23 59 25 33 1840 ميانكوهي 632
10 دلاكان 12 59 16 33 1700 پايكوهي 106
11 روم 11 59 27 33 1720 پايكوهي 738
12 علي رحماني 16 59 24 33 1940 ميانكوهي 13
13 قيصار 8 59 18 33 1540 دشتي 138
14 كرشك 18 59 23 33 1895 ميانكوهي 81
15 مرتضي رحماني 15 59 24 33 1820 ميانكوهي 145
16 مصطفي رحماني 15 59 24 33 1867 ميانكوهي 52
17 اوج 13 59 22 33 1700 پايكوهي 11
18 جنت آباد 14 59 22 33 1770 پايكوهي 178
19 عباس آباددشت 20 59 21 33 1750 دشتي 382
جمع دهستان 5377
جمعيت روستايي بخش سده 18600

آرين شهر(سده)
سده نامي بود برگرفته از ادغام سه روستاي قهرا، انجمن، نوغاب كه بعلت نزديكي به يكديگر و ضرورت قدرت دفاعي در برابر دشمنان ايجاد شد. با تجميع آنها قلعه سده احداث گرديدتابهنگام هجوم دشمنان در آن پناه گيرند.
درسال 1383سده بعلت ارتقاء به شهربه آرين شهرتغييرنام داد. اين شهر در فاصله 45 كيلومتري جنوب شهر قاين واقع و از بيرجند 57كيلومتر واز مشهد 417 كيلو متر فاصله دارد.وجود آثار تاريخي در محل همچون قلعه نشان از تاريخ كهن آن مي باشد.
ميرزا خانلرخان اعتصام الملك نيز به تاريخ 12 جماي الاول سال 1296 از روستاي سده گذشته واز آن در سفرنامه خود ياد نموده است.
در دهه هاي اخير جمعيت سده با رشد بالايي افزايش يافته است. دليل افزايش جمعيت آن را بايستي در موقعيت مناسب آن دانست. آرين شهر ضمن برخوردار ي از وضعيت مناسب كشاورزي به علت قرار گرفتن در مسير جاده اصلي براي تعدادي از خانوار ها زمينه اشتغال فراهم كرده است. با ارتقاء اين روستا به شهر ومركز بخش به نظر مي رسد توان جمعيت پذيري آن در سالهاي آتي افزايش يابد.عليرغم مهاجرت روستاييان اطراف به اين محل اما جمعيت زيادي از مردم آرين شهربه قاين وبيرجند مهاجرت نموده اند .
5- بخش زهان
دهستان زهان كه در سال 1366 از بخش زيركوه منتزع وبه بخش مركزي الحاق گرديده بود، بتاريخ 18/1/ 1381با تأسيس دهستانهاي زهان به مركزيت زهان وافين به مركزيت افين بخش زهان تشكيل گرديد.
روستاهاي شهرستان قاينات بخش زهان – دهستان افين براساس آخرين وضعيت«1385»
رديف نام روستا طول جغرافيايي عرض جغرافيايي ارتفاع موقعيت جمعيت 85
دقيقه درجه دقيقه درجه
1 اميرآباد 39 59 32 33 1560 پايكوهي 202
2 افين 45 59 32 33 1410 ميانكوهي 1732
3 حسين آباد 58 59 36 33 1057 پايكوهي 215
4 خطيبي 47 59 35 33 1295 دشتي 97
5 زردان 37 59 27 33 1760 پايكوهي 156
6 سيستانك 37 59 38 33 1480 پايكوهي 83
7 شيرخند 40 59 25 33 1735 پايكوهي 457
8 شاچ 34 59 29 33 1770 دشتي 173
9 عباس آبادزردان 38 59 30 33 1645 ميانكوهي 310
10 همايون 43 59 25 33 1690 پايكوهي 173
11 كبودان 42 59 25 33 1720 پايكوهي 1014
12 نخرود 35 59 26 33 1960 پايكوهي 90
13 تيزكوه 37 59 34 33 پايكوهي 49
14 دعوت 37 59 34 33 ميانكوهي 46
15 سينيدر 35 59 36 33 پايكوهي 411
16 شند 37 59 35 33 پايكوهي 35
17 حاجي آبادسركش 37 59 33 33 پايكوهي 19
18 چاه قايني 37 59 33 33 پايكوهي 2
19 كلاته قايني 37 59 33 33 پايكوهي 44
20 برج محمدان 29 59 36 33 پايكوهي 210
21 منوري 37 59 32 33 پايكوهي -
22 سركش 37 59 33 33 پايكوهي باحاجي آباد
23 كلاته كريم 26 59 32 33 پايكوهي 9
24 قلعه دختر 27 59 35 33 40
جمعيت دهستان 5567

شهرستان قاينات بخش زهان- دهستان زهان
1 اكبر آباد 47 59 18 33 1890 دره‌اي 154
113
2 باغستان زهان 48 59 24 33 175 دره‌اي
3 بنمرود 49 59 18 33 1950 دره‌اي 285
4 بايمرغ 48 59 20 33 1880 پايكوهي 303
5 پايهان 48 59 26 33 1620 پايكوهي 476
6 پردان 53 59 24 33 2040 پايكوهي 608
7 جان احمد 50 59 21 33 1910 پايكوهي 398
8 حسن آباد عليا 40 59 23 33 1860 پايكوهي 102
9 سردوان 44 59 22 33 1820 ميانكوهي 412
10 شيرگ 47 59 17 33 1970 ميانكوهي 1170
11 فخران 42 59 21 33 1900 ميانكوهي 573
12 مقيلان 55 59 18 33 2200 دره‌اي 280
13 مهرك لاغره 56 59 35 33 1130 دشتي 43
14 سارجين 47 59 18 33 1920 پايكوهي 329
15 كلاته مزار 48 59 19 33 1880 دره اي 386
16 بزن آباد پيشبر 46 59 24 33 1930 پايكوهي 7
17 بقال 58 59 23 33 1940 كوهستاني 214
18 خوش آباد 59 59 22 33 2110 كوهستاني 29
جمعيت دهستان 5882
جمعيت روستايي بخش زهان 11149
مآخذ : فرمانداري، واحدآماربهداشت ودرمان ، مركز آمارايران، فرهنگ جغرافيايي مكانها

شهرزهان
در پي زلزله سال 76 و تخريب كامل زهان طرح بازسازي آن با نظر كارشناسان مختلف و مطالعات متعدد در دستور كار قرار گرفت . مقر اوليه زهان بنا به دلايل متعدد مناسب براي بازسازي تشخيص داده نشد. يكي از دلايل آن واقع شدن روستا در دره تنگ با دامنه هاي پر شيب كه در برخي نقاط با 47 درصد شيب ، شكل پرتگاهي داشته است .همين وضعيت توپوگرافي باعث گرديده تا خانه ها به شكل پلكاني ساخته شود كه در صورت وقوع زلزله خطر تخريب را افزايش مي داد . از دلايل ديگر كه ضرورت داشت مقر اوليه روستا بجابجا شود قرار گرفتن بخشي از روستا در حريم رودخانه اصلي بود كه در سيل هاي متعدد در گذشته باعث تخريب ابنيه موجود در حاشيه رودخانه شده بود .
از طرفي هزينه احداث ساختمان در اين فضاي موجود بسيار بالا بود كه جابجائي روستا را توجيه مي نمود . انتقال آب شرب و حفر چاههاي فاضلاب نيز از مشكلات موجود در زهان قديم بود . بنابراين با در نظر گرفتن تمامي موارد فوق مقر زهان به فاصله حدود 2 كيلومتر در شرق روستا در اراضي پايكوهي انتخاب و ساخت و ساز در آن شروع گرديد .
شهر زهان وجه تسميه آن برگرفته ازجوشش چشمه هاي بستررودخانه « زه آب» مي باشد. كانون توليدزرشك و مركز فرهنگي منطقه بوده وبه دارالايمان اشتهارداشته مدرسه علميه ودبستان آن ازگذشته دور فعال بوده وعناصركالبدي زهان قديم ازجمله مسجدجامع ، كاروانسرا، قلعه كوه، آسيابهاي متعددآبي بيانگرتاريخ كهن آن است.
درسال 1381 زهان از روستا به شهر ارتقاء يافت.



بخشها ، شهرها وجمعيت آنها در سال 1385
رديف نام بخش مركز بخش نام شهرهاي تابعه جمعيت شهرها روستايي جمع كل
1 مركزي قاين قاين-اسفدن 34579+ 3343 28740 66662
2 زيركوه حاجي آباد حاجي آباد 5064 22937 28001
3 نيم بلوك خضري دشت بياض خضري دشت بياض اسلام آباد(نيمبلوك) 5848+ 4169 10340 20357
4 سده سده آرين شهر 3222 18600 21822
5 زهان زهان زهان 936 11149 12082
جمــع كل 57161 91766 148927
مقايسه تعدادروستاهاي شهرستان قاينات در سال 75با 83
رديف نام دهستان نام مركزدهستان تعداد روستا سال 75 آبادي خالي از سكنه سال 75 جمع آبادي سال 83 داراي سكنه
83
1 پترگان شاهرخت 27 70 12 8
2 زيركوه حاجي آباد 53 82 40 35
3 شاسكوه آبيز 17 56 13 13
جمع 97 208 65 56
4 پيشكوه بيهود 9 52 6 6
5 حومه مهموئي 89 245 65 61
6 مهيار محمد آباد علم - - 37 20
جمع 98 297 108 87
7 سده سده 30 223 36 20
8 پسكوه قومنجان 31 100 15 15
9 آفريز آفريز - - 15 13
جمع 61 323 66 48
10 كرغند كرغند 8 68 15 6
11 نيم بلوك خضري‌دشتبياض 60 248 45 26
جمع 68 316 60 32
12 افين افين - - 25 23
13 زهان زهان 39 149 17 15
جمع 39 149 42 38
جمع كل 363 1293 341 261
+ نوشته شده توسط حسین زارعی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:14 |

 

 کانون فرهنگی و هنری مسجد خراسان جنوبی

 

19 قاین-کرغند الغدیر روستای کرغند،مسجد جامع کرغند سید ابوطالب مرتضوی
+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 12:53 |
آستانه مقدس امام زاده اسماعيل دهستان كرغند با حضور مدير كل اوقاف و امور خيريه استان غبارروبي و سي و يك ميليون ريال هدايا و نذورات داخل ضريح امام زاده جمع آوري و براي انجام كارهاي عمراني و فرهنگي اين امام زاده به حساب اداره اوقاف و امور خيريه خضري دشت بياض واريز شد

TinyPic image
با‭ ‬حضور‭ ‬مسئول‭ ‬نمايندگي‭ ‬فرهنگي‭ ‬تبليغي‭ ‬خضري‭ ‬دشت‭ ‬بياض‭ ‬،‭ ‬مراسم‭ ‬جشن‭ ‬تكليف‭ ‬‮٠٩‬‭ ‬دانش آموز‭ ‬دهستان‭ ‬كرغند‭ ‬برگزار‭ ‬شد‮.‬
مسئول‭ ‬نمايندگي‭ ‬فرهنگي‭ ‬تبليغي‭ ‬خضري‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬مراسم‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬بارگاه‭ ‬امامزاده‭ ‬اسماعيل‭ ‬خشكان‭ ‬برگزار‭ ‬شد‭ ‬گفت‮:‬‭ ‬عبادت‭ ‬تنها‭ ‬عامل‭ ‬ايجاد‭ ‬آرامش‭ ‬براي‭ ‬بشر‭ ‬است.به‭ ‬گزارش‭ ‬روابط‭ ‬عمومي‭ ‬سازمان‭ ‬تبليغات‭ ‬اسلامي‭ ‬خراسان‭ ‬جنوبي‭ ‬حجت الاسلام‭ ‬محمد‭ ‬قناعت‭ ‬افزود‮:‬‭ ‬امروز‭ ‬براي‭ ‬شما‭ ‬دانش آموزان‭ ‬روز‭ ‬مباركي‭ ‬است،‭ ‬روزي‭ ‬كه‭ ‬خداوند‭ ‬اين‭ ‬لياقت‭ ‬و‭ ‬مسئوليت‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬شما‭ ‬عطا‭ ‬كرده‭ ‬تا‭ ‬بتوانيد‭ ‬با‭ ‬اجراي‭ ‬دستورات‭ ‬الهي،‭ ‬زمينه‭ ‬آرامش‭ ‬را‭ ‬براي‭ ‬خود‭ ‬فراهم‭ ‬كنيد‮.‬
وي‭ ‬تكليف‭ ‬و‭ ‬مسئوليت‭ ‬انسان‭ ‬و‭ ‬تقرب‭ ‬به‭ ‬خداوند‭ ‬را‭ ‬يكي‭ ‬از‭ ‬امتيازات‭ ‬ويژه‭ ‬برشمرد‮.‬
لازم‭ ‬به‭ ‬ذكر‭ ‬است‭ ‬دراين‭ ‬مراسم‭ ‬به‭ ‬دانش آموزان‭ ‬شركت كننده‭ ‬به‭ ‬رسم‭ ‬يادبود‭ ‬هدايايي‭ ‬داده‭ ‬شد‮.‬

در پایان از خادم امامزاده اسماعیل ومسئول کانون فرهنگی هنری آقای سید عظیم حسینی  به خاطر زحمات فراوان این دو بزرگوار تقدیر وتشکر می نماییم.

با تشکر از مدیر سایت : حسین زارعی

+ نوشته شده توسط حسین زارعی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 9:47 |


Powered By
BLOGFA.COM


embed src="نام و ادرس اینترنتی فایل موزیک" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">